تبليغاتX
سلمان - مرگ به نیرنگ تو

سلمان

بسم الله الرحمن الرحیم * فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه * یاد داشت های گهگدار

هر روز گفت و گو بر سر رابطه یا مذاکره با آمریکا داغ تر می شود.

نمی خواهم چیز هایی را که همه می دانند تکرار کنم اما در شهروند امروز و به قلم صادق زیبا کلام گزافه ای دیدم که هم از او و هم از آن نشریه بعید بود و وادارم کرد این نوشته را زود تر بر قلم برانم.

سفارت ایالات متحده از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی چند بار توسط چریکهای فدایی خلق مورد تعرض قرار گرفت که به صورت محدود انجام شده و پایان یافته بود. اما انجمن های اسلامی چند دانشگاه تصمیم گرفتند در راستای اثبات امپریالیزم ستیزی خود کارستانی کنند. دانشگاه های تهران با نمایندگی حبیب الله بیطرف، پلی تکنیک با نمایندگی میردامادی و عباس عبدی و شریف با نمایندگی ابراهیم اصغر زاده و بعضی دیگران دست به کار شدند و برای این کار فقط روحانی انقلابی و پرشور مورد علاقه ی خود موسوی خویینی ها را در جریان گذاشتند و او ضمن تایید، قصد آنان را به اطلاع امام نرساند. پس از تسخیر امام با قدری تاخیر مصلحت را در حمایت از عمل انجام شده دیدند. روش پیش گرفته شده توسط شهید بهشتی، مرحوم بازرگان و آیت الله مهدوی کنی نشان می دهد که با انجام این کار موافقت نداشتند به تبع آن ها جریان های هوادارشان هم در این حرکت سهیم نبودند. این آغاز قطع روابط دیپلماتیک ایران و امریکا بود.

در برحه ای از جنگ تحمیلی ایران تصمیم می گیرد با نماینده امریکا، مک فارلین وارد مذاکره شود تا حمایت ها از عراق کم شود، ایران بتواند مقداری سلاح خریداری کند و بدین ترتیب با یک موازنه جنگ پایان یابد. اما مهدی هاشمی برادر داماد آیت الله منتظری و از نزدیکان و اعضای بیت ایشان که خود را مسئول صدور انقلاب با گروه های چریکی و مبارزه ی همه جانبه با امپریالیزم امریکا می دانست این برنامه را در مصاحبه ای لو داد. آقای هاشمی رفسنجانی برنامه ی از دست رفته را در خطبه های نماز جمعه توجیه کرد. از این پس خصومت ایالات متحده با انقلاب ایران بسیار بیشتر شد و حمایت ها از صدام به مراتب افزایش یافت و سلاح های غیر متعارف بیشتر در اختیار او گذاشته شد که تعداد شهدای ایران را در نبرد زیاد کرد و کار جنگ گره خورد.

در مجلس سوم اکثریت قاطع از جناح چپ یا خط امام که بعدا بیشترشان به دوم خردادی مشهور شدند، بود. جنگ تحمیلی پایان یافته و سگ استکبار پاچه ی نوکران او را گرفته بود (صدام هار به کویت حمله کرد.). همین اکثریت مجلس سوم و امثال آقای محتشمی پور طرحی داشتند که درست است که ما هشت سال با صدام جنگیدیم و شهید دادیم اما چون الان در واقع با امپریالیزم امریکایی می جنگد باید به نفع عراق در مقابل امریکا در کویت وارد جنگ شویم. این بار آقای هاشمی رفسنجانی توانست شور امپریالیزم ستیزی را بخواباند. وقتی آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهور در سیاست خارجی از عزت، حکمت و مصلحت سخن گفت همین خط امامی ها در مجلس برآشفتند که این رئیس جمهور سازشکار است.

البته چرخ روزگار گشت و چپ از دنده ی راست بلند شد و جناح خط امامی در دوران سید خندان، نرم خو و مهربان شد و اتفاقا از آن سو هم هنگام قدرت دموکرات ها فرصت هایی چه بسا بهتر از فرصت های امروز برای مذاکره پیش آمد اما این بار کفن پوشانی پدیدار شدند که یا از چپ هایی بودند که همچنان چپ ماندند مثل مهدی نصیری و شریعتمداری یا راست هایی بودند که به چپ های قدیمی برای انجام مذاکره اعتماد نداشتند و آن ها را سپاه سپر انداختگان می دانستند که اصول را بر باد خواهند داد یا شاید هم نمی خواستند این کار توسط حریف انجام شود. به هر تقدیر باب مذاکره همچنان بسته ماند.

اما امروز آقای زیباکلام در کلام نا زیبای خود که گزافه ی واضحی است می گوید عقبه ی جناح محافظه کار مانع به ثمر رسیدن مک فارلین شد!! لابد مهدی هاشمی که جریان را لو داد راست بود و جواد لاریجانی که مذاکرات مقدماتی را انجام داده بود چپ؟!!

مذاکره با حفظ اصول و مواضع اصولی و از جایگاه برابر هیچ عیبی ندارد که شرط عقل است. مگر پیامبر در موارد مختلف با اهل کتاب و حتی مشرکان مذاکره نکردند؟ حتی با آنان پیمان نامه هایی امضا کردند که نقض کننده ی هیچ کدام پیامبر نبودند. بله ما در هیچ حالتی از اصول نباید کوتاه بیاییم و بر سر آن ها نباید مذاکره و معامله کنیم. نباید ماهیت انقلاب را وجه المصالحه قرار دهیم، نباید از موضع ضعف وارد شویم که رابطه ی گوسفند و گرگ شود اما در چارچوب اصول اگر مصالح اقتضا کرد حتما باید گفت و گو کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 3:15  توسط محمد محسن چیت چیان  |