بسم الله الرحمن الرحیم
توکلت علی الحی الذی لا یموت و الحمد لله رب العالمین
توکلت علی الحی الذی لا یموت و الحمد لله رب العالمین
با تبریک اعیاد ربیع و بهار
سنت گرا نيستم!
اينكه حدود دو سال با نام سنت مآب نوشتم عللي داشت كه برخي همچنان پا برجاست و برخي ديگر وجود ندارد. بنا دارم به مناسبت اين تغيير نام در مورد آنها بنويسم.
اسلام ناب تا آنجا كه من سراغ دارم اسلام تفقهي است. اسلامي است كه منابع آن تنها عقل فطري، كتاب و سنت است و به آنچه علوم تجربي مي نامندش آلوده نشده است و از پيروي از اميال عامهي عقلاي زمانه پالوده است.
اسلام ناب به نظر من اسلام مرحوم مهندس بازرگان نيست. اسلام را نبايد محتاج تطابق با علم تجربي بدانيم. علمي كه هر روز رنگ عوض مي كند و در نسبتش با واقعيت خارجي خدشه هاي فراوان وارد است. از ديگر سو به نظر من اسلام ناب اسلام مرحوم معلم، شريعتي هم نيست. نبايد هم و كوشش ما اين باشد كه به زور اسلام را با اميال روشنفكران امروز دنيا تطبيق دهيم و در اين راه اركاني از دين مبين را با شرمندگي مخفي يا انكار كنيم و در بخش هاي ديگري از دين اغراق و افراط در پيش گيريم.
مسلماً زمان و مكان و شرايط زيست و تجربه هاي پيشين فرد و پس زمينه هاي ذهني اش فهم او را از دين متاثر مي سازد. ضمناً در فرايند فهم دين توسط غير معصوم هميشه احتمال خطا وجود دارد. اما هيچ كدام از اينها باعث نمي شود ما در ارائهي تفسيرهاي نوين از دين بي قاعده و طبق ميل خود عمل كنيم. حق نداريم گزاره هايي خارج از منابع ديني (عقل فطري، كتاب و سنت) را به دين نسبت دهيم و بگوييم اين نتيجهي فهم جديد ما از دين است.
شيوه اي را كه دين براي فهم خود معتبر مي داند تفقه مي نامند و من تفاسير فقاهتي از دين را پي مي گيرم نه تفاسير ساينتيستي و سوسياليستي و ليبراليستي را. بنا بر اين به خاطر تعلق خاطر به دين شناسي و دين پژوهي با روش و سنت فقاهتي، نام سنت مآب را بر خود نهادم.
سبب ديگر انتخاب اين نام، آن است كه تجدد را دچار مشكلات اساسي مي بينم. مسئله اين است كه علم و فن قرار بود ابزار خوشبختي بشر باشند و نه هدف غايي زندگي بشر. اگر بدون تفكيك مادي و معنوي يا دنيوي و اخروي، خوشبختي را با ملاك شادي و اميد بسنجيم، آيا مي توان ادعا كرد كه مردم امروز آلمان و فرانسه و آمريكا از مردم هفت صد سال پيش اين مناطق خوشبخت تر هستند؟ درست است كه امروز بجاي اسب و الاغ و قاطر با هواپيما و قطارهاي تندرو مسافرت مي كنند اما آيا در كل شادتر و اميدوارانه تر از مردم هفت صد سال پيش روزگار مي گذرانند؟ به نظر مي رسد ابزار علم و فن جديد و كليت درهم تافتهي تجدد چندان در خوشبخت كردن افراد موفق نبوده است بلكه در برخي موارد جنگ هاي جهاني، بي هويتي، بي اخلاقي، بيهودگي، پوچي و نابودي طبيعت را به بار آورده است. همين مسئله عامل ديگري براي گزينش نام سنت مآب بود.
اما انتخاب نام سنت مآب خالي از اشكال هم نبود. آنچه در پس اين نام به ذهن متبادر مي شود قرائت هاي سنت گرايانه ازدين است. قرائت هايي كه در آن بر هويتي بودن دين، بيش از حقيقتي بودنش تاكيد مي شود و من بدين جهت با سنت گرايان ديني هم نوانيستم.اگر به شيوهي فقاهتي به دريافت نويني از دين دست يافتيم كه به نظرمان درست تر از تفاسير علماي پيشين بود، من خود را مكلف به پيروي آن فهم جديد مي دانم و اصلاً هم داستاني با كفاري را روا نمي دانم كه وقتي در آوردن برهان نزد پيامبر شكست مي خوردند، مي گفتند انا وجدنا آبائنا علي هذا ما پدرانمان را بر اين باور يفته ايم و همان را ادامه خواهيم داد.
همچنين نام سنت مآب ممكن است اين تلقي را ايجاد كند كه بنده با هر نوع بهره گيري از علم و فن جديد مخالفم در صورتي كه به گمان بنده ما من باب اكل ميته هم كه شده ناگزيريم از مظاهر تجدد استفاده كنيم وگرنه سرنوشتي بهتر از افغان ها نخواهيم داشت. به گمان من بايد خوش خيالي را در مورد تجدد كنار بگذاريم و ضمن بهره گيري اجباري از آن به فكر ايجاد جايگزيني مناسب باشيم.
از جهت ادبياتي هم سنت مآب دچار مشكلي است كه بنده از ابتدا هم متوجه آن بودم ولي هيچ يك از دوستان (از روي بزرگي) در اين مورد بر من خرده نگرفتند.
مخلص كلام اينكه، سنت گرا نيستم، مسلمان ايرانيم و پيشوايم بزرگ مردي است :
سلمان
اينكه حدود دو سال با نام سنت مآب نوشتم عللي داشت كه برخي همچنان پا برجاست و برخي ديگر وجود ندارد. بنا دارم به مناسبت اين تغيير نام در مورد آنها بنويسم.
اسلام ناب تا آنجا كه من سراغ دارم اسلام تفقهي است. اسلامي است كه منابع آن تنها عقل فطري، كتاب و سنت است و به آنچه علوم تجربي مي نامندش آلوده نشده است و از پيروي از اميال عامهي عقلاي زمانه پالوده است.
اسلام ناب به نظر من اسلام مرحوم مهندس بازرگان نيست. اسلام را نبايد محتاج تطابق با علم تجربي بدانيم. علمي كه هر روز رنگ عوض مي كند و در نسبتش با واقعيت خارجي خدشه هاي فراوان وارد است. از ديگر سو به نظر من اسلام ناب اسلام مرحوم معلم، شريعتي هم نيست. نبايد هم و كوشش ما اين باشد كه به زور اسلام را با اميال روشنفكران امروز دنيا تطبيق دهيم و در اين راه اركاني از دين مبين را با شرمندگي مخفي يا انكار كنيم و در بخش هاي ديگري از دين اغراق و افراط در پيش گيريم.
مسلماً زمان و مكان و شرايط زيست و تجربه هاي پيشين فرد و پس زمينه هاي ذهني اش فهم او را از دين متاثر مي سازد. ضمناً در فرايند فهم دين توسط غير معصوم هميشه احتمال خطا وجود دارد. اما هيچ كدام از اينها باعث نمي شود ما در ارائهي تفسيرهاي نوين از دين بي قاعده و طبق ميل خود عمل كنيم. حق نداريم گزاره هايي خارج از منابع ديني (عقل فطري، كتاب و سنت) را به دين نسبت دهيم و بگوييم اين نتيجهي فهم جديد ما از دين است.
شيوه اي را كه دين براي فهم خود معتبر مي داند تفقه مي نامند و من تفاسير فقاهتي از دين را پي مي گيرم نه تفاسير ساينتيستي و سوسياليستي و ليبراليستي را. بنا بر اين به خاطر تعلق خاطر به دين شناسي و دين پژوهي با روش و سنت فقاهتي، نام سنت مآب را بر خود نهادم.
سبب ديگر انتخاب اين نام، آن است كه تجدد را دچار مشكلات اساسي مي بينم. مسئله اين است كه علم و فن قرار بود ابزار خوشبختي بشر باشند و نه هدف غايي زندگي بشر. اگر بدون تفكيك مادي و معنوي يا دنيوي و اخروي، خوشبختي را با ملاك شادي و اميد بسنجيم، آيا مي توان ادعا كرد كه مردم امروز آلمان و فرانسه و آمريكا از مردم هفت صد سال پيش اين مناطق خوشبخت تر هستند؟ درست است كه امروز بجاي اسب و الاغ و قاطر با هواپيما و قطارهاي تندرو مسافرت مي كنند اما آيا در كل شادتر و اميدوارانه تر از مردم هفت صد سال پيش روزگار مي گذرانند؟ به نظر مي رسد ابزار علم و فن جديد و كليت درهم تافتهي تجدد چندان در خوشبخت كردن افراد موفق نبوده است بلكه در برخي موارد جنگ هاي جهاني، بي هويتي، بي اخلاقي، بيهودگي، پوچي و نابودي طبيعت را به بار آورده است. همين مسئله عامل ديگري براي گزينش نام سنت مآب بود.
اما انتخاب نام سنت مآب خالي از اشكال هم نبود. آنچه در پس اين نام به ذهن متبادر مي شود قرائت هاي سنت گرايانه ازدين است. قرائت هايي كه در آن بر هويتي بودن دين، بيش از حقيقتي بودنش تاكيد مي شود و من بدين جهت با سنت گرايان ديني هم نوانيستم.اگر به شيوهي فقاهتي به دريافت نويني از دين دست يافتيم كه به نظرمان درست تر از تفاسير علماي پيشين بود، من خود را مكلف به پيروي آن فهم جديد مي دانم و اصلاً هم داستاني با كفاري را روا نمي دانم كه وقتي در آوردن برهان نزد پيامبر شكست مي خوردند، مي گفتند انا وجدنا آبائنا علي هذا ما پدرانمان را بر اين باور يفته ايم و همان را ادامه خواهيم داد.
همچنين نام سنت مآب ممكن است اين تلقي را ايجاد كند كه بنده با هر نوع بهره گيري از علم و فن جديد مخالفم در صورتي كه به گمان بنده ما من باب اكل ميته هم كه شده ناگزيريم از مظاهر تجدد استفاده كنيم وگرنه سرنوشتي بهتر از افغان ها نخواهيم داشت. به گمان من بايد خوش خيالي را در مورد تجدد كنار بگذاريم و ضمن بهره گيري اجباري از آن به فكر ايجاد جايگزيني مناسب باشيم.
از جهت ادبياتي هم سنت مآب دچار مشكلي است كه بنده از ابتدا هم متوجه آن بودم ولي هيچ يك از دوستان (از روي بزرگي) در اين مورد بر من خرده نگرفتند.
مخلص كلام اينكه، سنت گرا نيستم، مسلمان ايرانيم و پيشوايم بزرگ مردي است :
سلمان
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 23:9  توسط محمد محسن چیت چیان
|