تبليغاتX
سلمان

سلمان

بسم الله الرحمن الرحیم * فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه * یاد داشت های گهگدار

السلام عليك يا ابا عبدالله

اللهوف ص : 79

 قال الراوي فقام الحسين ع خطيبا في أصحابه فحمد الله و أثنى عليه و ذكر جده فصلى عليه ثم قال إنه قد نزل بنا من الأمر ما قد ترون و إن الدنيا قد تغيرت و تنكرت و أدبر معروفها و استمرت حذاء و لم تبق منها إلا صبابة كصبابة الإناء و خسيس عيش كالمرعى الوبيل أ لا ترون إلى الحق لا يعمل به و إلى الباطل لا يتناهى عنه ليرغب المؤمن في لقاء ربه محقا فإني لا أرى الموت إلا سعادة و الحياة مع الظالمين إلا برما

 

زنهار ای یزیدیان که خون حسین علیه السلام تا ابد راه قیام برای حق را نمایانده است.

پس بترسید که فرزندان فاتحان خیبر خواهند آمد و تا آخرین نفر خواهند ایستاد که مقاومت را از حسین علیه السلام آموخته اند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 14:22  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

در کتاب اللهوف سید بن طاووس صفحه 65

و رويت من كتاب أصل الأحمد بن الحسين بن عمر بن بريدة الثقة و على الأصل أنه كان لمحمد بن داود القمي بالإسناد عن أبي عبد الله ع قال

 سار محمد بن الحنفية إلى‏ الحسين ع في الليلة التي أراد الخروج صبيحتها عن مكة فقال يا أخي إن أهل الكوفة من قد عرفت غدرهم بأبيك و أخيك و قد خفت أن يكون حالك كحال من مضى فإن رأيت أن تقيم فإنك أعز من في الحرم و أمنعه فقال يا أخي قد خفت أن يغتالني يزيد بن معاوية في الحرم فأكون الذي يستباح به حرمة هذا البيت فقال له ابن الحنفية فإن خفت ذلك فصر إلى اليمن أو بعض نواحي البر فإنك أمنع الناس به و لا يقدر عليك فقال أنظر فيما قلت فلما كان في السحر ارتحل الحسين ع فبلغ ذلك ابن الحنفية فأتاه فأخذ زمام ناقته التي ركبها فقال له يا أخي أ لم تعدني النظر فيما سألتك قال بلى قال فما حداك على الخروج عاجلا فقال أتاني رسول‏ الله ص بعد ما فارقتك فقال يا حسين ع اخرج فإن الله قد شاء أن يراك قتيلا فقال له ابن الحنفية إنا لله و إنا إليه راجعون فما معنى حملك هؤلاء النساء معك و أنت تخرج على مثل هذه الحال قال فقال له قد قال لي إن الله قد شاء أن يراهن سبايا و سلم عليه و مضى‏

 

توضیح در باره معنای "یغتال" از لسان العرب:

يَغْتال‏ به عدوَّه أَي يهلكه من حيث لا يحتسبه  یعنی کشتن ناگهانی

_____________________________________________

لعنت خدا بر گرگان خونخوار صهیون. به فضل خدا دور نیست روزی که زیر پرچم حسین علیه السلام دودمان صهیون را بر باد دهیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 13:46  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

 

هميشه نزديك انتخابات كه مي‌شود، به ناگاه حركت‌هاي سياسي جان مي‌گيرند. به خصوص در كشورهايي مثل ميهن ما كه احزاب پايدار و ريشه‌دار وجود ندارند. مسئله، براي ما دانشجويان ايران، اندكي حساستر است چرا كه جريان‌هاي مختلف بخاطر زمينه‌هاي تاريخي و اجتماعي علاقه‌ي فراواني دارند كه براي خود پايگاه دانشجويي مناسبي دست و پا كنند. پس بايد مطمئن باشيم، باز هم مثل هميشه كانديداها را خواهيم ديد كه لبخندزنان در دانشگاه حاضر و از عدالت و آزادي و پيشرفت و شايسته سالاري و جوان‌گرايي سخن‌ها خواهند گفت. اما ما و هم‌قطاران دانشجويمان در اين ميان چه نقشي خواهيم داشت يا مي‌توانيم داشته باشيم؟

نخست بايد به اين نكته‌ی بديهي توجه داشت كه دانش‌جو به عنوان يك شهروند، تمام امكانات ساير شهروندان را براي كنش سياسي-اجتماعي در اختيار دارد و به خاطر فراغت و نيروی يبيشتر، مي‌تواند بهتر از سايرين از آنها استفاده كند. اما موضوع مورد نظر اين نوشتار نحوه‌ي استفاده از امكاناتي است كه ما به عنوان دانشجو به طور ویژه در اختيار داريم.

اگر بخواهيم سطح بندي كنيم، سه سطح از فعاليت سياسي و اجتماعي دانشجويان به چشم مي‌خورد:

1- فعاليت عمومي دانشجويي 2- فعاليت در قالب تشكل‌هاي دانشجويي 3- فعاليت به عنوان عضو شاخه‌ی دانشجويي احزاب.

در زمينه‌ي فعاليت عمومي همان‌طور كه گفته شد، كانديداها و جريان‌هاي حامي آنها توجه ويژه‌اي به دانشگاه دارند بنابراين ناخودآگاه دانشجويان بيشتر با مواضع كانديداها آشنا مي شوند. در جامعه ی ما دانشجويان يكي از گروه هاي مرجع بودند و هنوز هم تا حدودي هستند يعني عموم جامعه به نظر دانشجويان توجه دارند و موضع دانشجويان در تصميم گيري آنها مهم است. پس يك دانشجوي عادي با اطلاعات بيشتري كه به دست مي آورد مي تواند عده‌ي بيشتري را با خود هم راي كند. حال اين راي حمايت از كانديدايي خاص باشد يا حتي عدم شركت در انتخابات!

اما عمده‌ي بحث، بر سر نقش تشكل ها و شاخه هاي دانشجويي احزاب است. به نظر مي رسد نوع فعاليت اين دو با هم متفاوت است و آميختن آنها با يكديگر نتايج بدي را به بار آورده و مي آورد كه به آنها اشاره خواهد شد.

تشكل هاي دانشجويي بر محور فعاليت هاي اجتماعي (و نه سياسي به معناي خاص آن) ايجاد مي‌شوند. و دانشجويان بر مبناي خاستگاه اجتماعي و آرمانهاي خود در آنها فعال مي شوند تا با سازمان يافتگي بيشتر، نقش اجتماعي موثرتري را ايفا كنند. كارهاي تعريف شده در تشكل هاي دانشجويي بيشتر پيرامون مسائل فكري و مطالعاتي، فرهنگي و مذهبي يا امور خيريه و ورزشي و هنري است. البته موضع گيري هاي سياسي با انگيزه هاي اجتماعي و با محوريت مباني ايدئولوژيك و فرهنگي پذيرفته شده در تشكل، بخش طبيعي از فعاليت آنها است. فعاليت تشكل هاي دانشجويي در مبارزات پيش از انقلاب و تقش آنها در حمايت از جنبش هاي اجتماعي ديگر در همين راستا است. اما اگر كسي قصد فعاليت حزبي و به سود كانديدايي خاص را دارد بهترين جا براي اين كار شاخه هاي دانشجويي احزاب هستند. به خصوص در نزديكي انتخابات احزاب ميل بيشتري به جذب عضو پيدا مي كنند و كساني كه تمايل به رقابت سياسي دارند و مي خواهند نقش سياسي پر رنگ تري داشته باشند، خوب است وارد اين شاخه ها شوند. اين كار هم به نفع خود آنها است هم به نفع آينده‌ي سياسي كشور.

ممكن است پرسيده شود كه درآميختن وظايف و شرح كار شاخه‌هاي سياسي احزاب با فعاليت تشكل هاي دانشجوي چه عيبي دارد. در زير به چند اشكال عمده‌ي اين آميختگي اشاره ميشود:

1- دانشگاه هاي ايران به خصوص دانشگاه هاي دولتي متعلق به عموم مردم ايران هستند و نبايد امكانات آنها صرف تبليغات براي جرياني خاص يا كانديدايي خاص شود. طبيعي است كه دانشگاه براي تقويت رشد اجتماعي دانشجويان و فعاليت هاي اجتماعي آنان به تشكل هاي دانشجويي كمك مي كند پس رعايت امانت در استفاده از امكانات عمومي اقتضا مي كند تشكل هاي دانشجويي وارد رقابت هاي سياسي نشوند.

2- اين در شان تشكل هاي دانشجويي نيست كه به صورت پياده نظام و سربازان بي جيره و مواجب جريان هاي سياسي در آيند و تجمعات فرمايشي به راه بيندازند و به بوق ها و بلكه چماق هايي براي بعضي متنفذين تبديل شوند. افراد، با انگيزه هاي اجتماعي عضو اين تشكل ها مي شوند ولي وقتي مركزيت، از آنها براي جريان هاي سياسي سواري مي گيرد اعضا دچار سرخوردگي مي شوند. چون به يك جريان سياسي كمك كرده اند بدون اينكه در تصميم گيري ها دخالت داده شوند و پس از پيروزي احتمالي مثل دستمال كهنه به كناري پرت مي شوند. در واقع در اين صورت مركزيت تشكل ها با اعضا و هواداران دانشجويي خود منافقانه رفتار كرده اند و از آنها بهره كشي نموده اند. ادوار مختلف اخير شاهدِ تاريخيِ خوبي بر اثبات اين مدعا هستند.

3- اگر افراد به صورت رسمي عضو شاخه دانشجويي احزاب شوند هم با اهداف و برنامه هاي واقعي حزب متبوع خود آشنا مي شوند و هم به عنوان كادر حزب آموزش سياسي مفيدتري مي بينند و به اندازه‌ي خود در تصميم گيري ها سهيم مي شوند. در صورت پيروزي هم از توانايي هاي ايشان براي پيشبرد اهداف حزب و اجراي برنامه ها استفاده مي شود و در صورت شكست، هم آنها حزب را بهتر شناخته اند و حزب هم اين عضو را بهتر شناخته است و دو طرف مي توانند تصميم بهتري براي ادامه‌ي همكاري بگيرند ضمن اينكه در هر صورت دانشجو يك تجربه سياسي مفيد به دست آورده است. اگر اين كار عملي شود مي توانيم اميدوار باشيم كه بعد از اين شاهد احزابي باشيم كه ديگر مثل احزاب كنوني تك نسلي نيستند و صاحب اهداف و برنامه هاي پخته تر و تيم كاري كارآمدتري براي ساختن ميهن هستند.

این متن در نشریه نقطه سر خط منتشر شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:16  توسط محمد محسن چیت چیان  |