تبليغاتX
سلمان

سلمان

بسم الله الرحمن الرحیم * فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه * یاد داشت های گهگدار

کسی آمد و کاری بزرگ کرد. توان اجتماعی ایمان شیعی را به خودمان و جهان نشان داد. ایستادگی بر حق تا پای جان به پیروی از حسین علیه السلام و با امید آمدن مهدی عجل الله فرجه، مردمی را بر انگیخت و انقلابی بزرگ پدید آورد و نبردی سخت را به پیروزی رساند و قلب های مستضعفین را در گوشه و کنار دنیا از لبنان تا اندونزی به تپش انداخت.

این همه انجام شد و روزگار گذشت و می گذرد و هنوز به آرمان های بلند نرسیده ایم بلکه گاهی دور تر شده ایم و همچنان...

خمینی با آن که رهبر این جنبش بزرگ بود، هیچ گاه ادعا نکرد که روزگار او حتی قابل طرح در کنار روزگار موعود است. پا از اسلام فقاهتی فرا نگذاشت. اعتقاد مردم و معارف دینی را به بازی نگرفت. هر کار نیکی کرد با تمسک به قرآن و عترت بود. مردم را به انجام تکالیف انسانی و مذهبی فرا می خواند و نتیجه را به خدا واگذار می کرد. هیچ گاه ادعای حکومت مهدوی نداشت اما می گفت نگرانی از نرسیدن به نتیجه، نباید ما را از انجام وظیفه ای که پروردگار از راه عقل، کتاب و سنت معصومان بر دوش ما نهاده است، باز دارد.

ممکن است شما در این که آیا امام خمینی این چنین بود، نظر دیگری داشته باشید، این جا قصد اصرار روی این مورد را ندارم فقط می خواهم توجه شما را به دو نحو عدول از شیوه ی پیش گفته بر انگیزم:

نحوه ی نخست: چون ما به حد روزگار موعود نخواهیم رسید، گمان کنیم که ناگزیریم به شرایط موجود تن دهیم و محدوده ی تکالیف انسانی و مذهبی خود را به امور در دسترس و نزدیک منحصر بدانیم و رسیدن به شرایط مطلوب اجتماعی را به حضرت حجت واگذار کنیم. امر به معروف و نهی از منکر را انکار نکنیم اما نهایتا به حضور زنان در استادیوم اعتراض کنیم ولی نسبت به این همه ستم که به صورت سازمان یافته و عیان و بی پروا در محل و شهر و کشور و جهان پیرامونمان اتفاق می افتد بی تفاوت باشیم. ( البته فرامین الهی همه بدان جهت که از سوی پروردگار صادر شده اند بزرگ اند.)  

با قرار گرفتن در این دسته در حاشیه ای امن سجاده ای پهن می کنیم و اگر حتی تمام حق در مقابل تمام باطل ایستاده بود می گوییم فتنه است و دامن خود را از غبار کارزار کنار می کشیم. مثل ابوموسی اشعری در نبرد علی علیه السلام و معاویه علیه ما علیه در کناری به پاره ای مناسک خود را سرگرم می کنیم.

نحوه ی دیگر: پا را از حیطه ی خود بیرون می گذاریم و بی مهابا هر چه به نظرمان درست بود را به دین خدا می بندیم. از اعتقاد مردم به مذهب برای پیش بردن امیال خودمان استفاده می کنیم. نام دولت حضرت حجت را بر خود می نهیم و زشتی ها و کاستی هایمان را در هاله های نور کاذب پنهان می کنیم و بر طبل ادعای تاییدات ویژه می کوبیم. برای ظهور حضرت از جانب خود استراتژی می دهیم. خود را محور حق و درستی نشان می دهیم. تاریخ را وام دار خود می دانیم و همه ی مخالفانمان را سر سپردگان سلطه گران معرفی می کنیم.

تند رو های این دسته که دین خدا را به میل خود و حتی وارونه تفسیر می کنند استعداد شدیدی در تبدیل شدن به فرقه های مطرود مثل خوارج، دارند و همین طور بود که در روزگاری نه چندان دور امثال این فرقه ها «یومنون بالغیب» در قرآن را به اعتقاد به قیام مسلحانه ی مخفی تفسیر می کردند و سر انجام از بردگی صدام در سرکوب شیعیان سر در آوردند.

*****

به نظر می رسد در روزگار غیبت دچار یک تناقض هستیم. بنا بر نقل در روایات، حفظ دین در زمان غیبت چون نگاه داشتن آتش بر کف دست است و از سوی دیگر در همین زمان حقیقت چون آفتاب پیداست. شاید توضیح این تناقض همین باشد که رهنمود عقل فطری، کتاب و سنت معصومان در دسترس است اما ما یا از زیر بار مسئولیت و تکلیف با بهانه شانه خالی می کنیم یا از آن سو اوهام و جو زمانه و تفاسیر من عندی را بجای حجت های عقلی و نقلی می نهیم و به ناکجا می رویم.

امید که به سر سپاری در پیشگاه حجت خدا بار یابیم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:39  توسط محمد محسن چیت چیان  | 

هر روز گفت و گو بر سر رابطه یا مذاکره با آمریکا داغ تر می شود.

نمی خواهم چیز هایی را که همه می دانند تکرار کنم اما در شهروند امروز و به قلم صادق زیبا کلام گزافه ای دیدم که هم از او و هم از آن نشریه بعید بود و وادارم کرد این نوشته را زود تر بر قلم برانم.

سفارت ایالات متحده از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی چند بار توسط چریکهای فدایی خلق مورد تعرض قرار گرفت که به صورت محدود انجام شده و پایان یافته بود. اما انجمن های اسلامی چند دانشگاه تصمیم گرفتند در راستای اثبات امپریالیزم ستیزی خود کارستانی کنند. دانشگاه های تهران با نمایندگی حبیب الله بیطرف، پلی تکنیک با نمایندگی میردامادی و عباس عبدی و شریف با نمایندگی ابراهیم اصغر زاده و بعضی دیگران دست به کار شدند و برای این کار فقط روحانی انقلابی و پرشور مورد علاقه ی خود موسوی خویینی ها را در جریان گذاشتند و او ضمن تایید، قصد آنان را به اطلاع امام نرساند. پس از تسخیر امام با قدری تاخیر مصلحت را در حمایت از عمل انجام شده دیدند. روش پیش گرفته شده توسط شهید بهشتی، مرحوم بازرگان و آیت الله مهدوی کنی نشان می دهد که با انجام این کار موافقت نداشتند به تبع آن ها جریان های هوادارشان هم در این حرکت سهیم نبودند. این آغاز قطع روابط دیپلماتیک ایران و امریکا بود.

در برحه ای از جنگ تحمیلی ایران تصمیم می گیرد با نماینده امریکا، مک فارلین وارد مذاکره شود تا حمایت ها از عراق کم شود، ایران بتواند مقداری سلاح خریداری کند و بدین ترتیب با یک موازنه جنگ پایان یابد. اما مهدی هاشمی برادر داماد آیت الله منتظری و از نزدیکان و اعضای بیت ایشان که خود را مسئول صدور انقلاب با گروه های چریکی و مبارزه ی همه جانبه با امپریالیزم امریکا می دانست این برنامه را در مصاحبه ای لو داد. آقای هاشمی رفسنجانی برنامه ی از دست رفته را در خطبه های نماز جمعه توجیه کرد. از این پس خصومت ایالات متحده با انقلاب ایران بسیار بیشتر شد و حمایت ها از صدام به مراتب افزایش یافت و سلاح های غیر متعارف بیشتر در اختیار او گذاشته شد که تعداد شهدای ایران را در نبرد زیاد کرد و کار جنگ گره خورد.

در مجلس سوم اکثریت قاطع از جناح چپ یا خط امام که بعدا بیشترشان به دوم خردادی مشهور شدند، بود. جنگ تحمیلی پایان یافته و سگ استکبار پاچه ی نوکران او را گرفته بود (صدام هار به کویت حمله کرد.). همین اکثریت مجلس سوم و امثال آقای محتشمی پور طرحی داشتند که درست است که ما هشت سال با صدام جنگیدیم و شهید دادیم اما چون الان در واقع با امپریالیزم امریکایی می جنگد باید به نفع عراق در مقابل امریکا در کویت وارد جنگ شویم. این بار آقای هاشمی رفسنجانی توانست شور امپریالیزم ستیزی را بخواباند. وقتی آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهور در سیاست خارجی از عزت، حکمت و مصلحت سخن گفت همین خط امامی ها در مجلس برآشفتند که این رئیس جمهور سازشکار است.

البته چرخ روزگار گشت و چپ از دنده ی راست بلند شد و جناح خط امامی در دوران سید خندان، نرم خو و مهربان شد و اتفاقا از آن سو هم هنگام قدرت دموکرات ها فرصت هایی چه بسا بهتر از فرصت های امروز برای مذاکره پیش آمد اما این بار کفن پوشانی پدیدار شدند که یا از چپ هایی بودند که همچنان چپ ماندند مثل مهدی نصیری و شریعتمداری یا راست هایی بودند که به چپ های قدیمی برای انجام مذاکره اعتماد نداشتند و آن ها را سپاه سپر انداختگان می دانستند که اصول را بر باد خواهند داد یا شاید هم نمی خواستند این کار توسط حریف انجام شود. به هر تقدیر باب مذاکره همچنان بسته ماند.

اما امروز آقای زیباکلام در کلام نا زیبای خود که گزافه ی واضحی است می گوید عقبه ی جناح محافظه کار مانع به ثمر رسیدن مک فارلین شد!! لابد مهدی هاشمی که جریان را لو داد راست بود و جواد لاریجانی که مذاکرات مقدماتی را انجام داده بود چپ؟!!

مذاکره با حفظ اصول و مواضع اصولی و از جایگاه برابر هیچ عیبی ندارد که شرط عقل است. مگر پیامبر در موارد مختلف با اهل کتاب و حتی مشرکان مذاکره نکردند؟ حتی با آنان پیمان نامه هایی امضا کردند که نقض کننده ی هیچ کدام پیامبر نبودند. بله ما در هیچ حالتی از اصول نباید کوتاه بیاییم و بر سر آن ها نباید مذاکره و معامله کنیم. نباید ماهیت انقلاب را وجه المصالحه قرار دهیم، نباید از موضع ضعف وارد شویم که رابطه ی گوسفند و گرگ شود اما در چارچوب اصول اگر مصالح اقتضا کرد حتما باید گفت و گو کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 3:15  توسط محمد محسن چیت چیان  |